مراچنگ خودسازو در آغوشمگيرتا تارهاي وجودمبا انگشتانظريفتنغمه سر دهند.بگذار لبانم دستهاينيلوفرنيترا لمس کردهترانه خوشلحنعشق و زندگيرا در گوشت زمزمه كند. بيا و در آغوش گرم محبتدر بندم كنتا درپناه حصار عشق تو بتوانم … آري …. بتوانمگل ببويمو باپري وشان سخن گويم . دوستت ميدارمو فرشتهوار از عشق و محبتنكته ايفرو نمي گذارمو بي هيچ قيد و شرطي دل و جانرا عاشقانهتسليمتمي كنم …. بيا و در پناهعشق منمدام در عيشو خوشیباش و از اين جرعه محبت كه با جانو دل نثارتمي كنم به همه كسبنوشان و بشكرانهعشق و محبتبا منباشو خوشي ورز.
الهه من!
میان دختران آسمان ، کدام را باید بیش از همه دوست داشت؟ من در این باره هر کس را به عقیده خود میگذارم. اما خود من بیش از همه دل دربند آن دختر دلبند دارم که همیشه در پرواز است و " خیال " نام دارد.
او را بیش از همه دوست دارم، زیرا خداوند این دختر را از جمله هوسهای دلپذیری که خاص اوست برخوردار کرده و این الهه هوسباز دیوانه را اجازت داده است که هر چه میخواهد از این ذخیره بی پایان برگیرد.
گاه این الهه زیبا، تاج گل بر سر و عصای سوسن بر دست در مرغزارهای پر گل و سنبل براه می افتد تا به پروانه ها راه پرواز را نشان دهد یا چون زنبوران عسل لب بر لب گلها می نهد تا از شیره انها سیراب گردد.
گاه نیز با گیسوان پریشان و نگاه تیره، تن سیمین خویش را به تندبادی که از بالای صخره ها می وزد عرضه میدارد، آنگاه جامه ای به سپیدی بامدادن یا بسیاهی هر شب تیره به تن میکند و هر لحظه به صورتی در برابر مردم جهان بجلوه گری در می آید.
خدا را سپاسگزار باشیم که ما مردم افسرده جهان را از مصاحبت این دلدار زیبا، این یار وفادار و جاودانی برخوردار کرد.
سپاسگزار باشیم ، زیرا خداوند سرنوشت او را با پیوندی ملکوتی با سرنوشت ما درآمیخته، بدو فرمان داده است که در غم و شادی، همسر باوفای ما باشد و هرگز از مصاحبتمان بر نتابد.
بجز انسان، همه ساکنان تیره روز این زمین پربرکت و زیبا، در کار خود سرگردانند و در ان حال که پیوستهپشت در زیر بار احتیاج خم کرده اند، غذای خویش را در لذات وحشیانه و غمهای تلخ حیاتی محدود و ناچیز می جویند. اما ما مخلوق عزیز خداییم، زیرا ویالهه خیال را بما ارزانی داشته است. از این بخشش شاد باشیم و این لعبت زیبا را چون عزیزترین دلبران خود مورد ستایش قرار دهیم. در خانه دل، مقام خانم خانه را بدو واگذاریم و مراقب ان باشیم که عقل، این نامادری بدخو و ترشرو، با بدزبانی خود دل این دختر نازنین را نیازارد.
اوه! من نه تنها این دختر زیبا را دوست دارم، بلکه با خواهرش نیز آشنا هستم. خوهر او اندکی از وی بزرگتر و جدی تر است و " امید " نام دارد. کاش این مصاحب مهربان که دیری است وجودش مایه سعادت و آرامش من است ؛ تا آن هنگام که چراغ عمرم برای همیشه خاموش شود، همچنان در کنارم بماند و هرگز مرا ترک نگوید!
این همه قدرت و جلال بچه کار می اید؟ وقتیکه اول و اخر همه چیز مرگ و فنااست، آقایی روی زمین چه فایده دارد؟ چه سود دارد که خلیفه باشند یا مغ، اردشیر یا داریوش، ارمامیتراس یا سیاگزار، خشایار شاه یا بخت انصر یا اسرعدون ؟
افسوس! خداوندان جهان، چون آنیتوخوس و خسرو پرویز و اردشیر دراز دست، سزوستریس وآنیبال واستیاک، سیل واشیل و عمروسزار، همه سپاهیان گران داشتند تا بدست آنان جنگاوری کنند. اما همه مردند، همه مردند و هیچ چیز از ایشان برجای نماند!.
درسهای زندگی
تجربه دستاوردهایی در اختیار ما قرار میدهد تا بر شکست ها غلبه کنیم و راهی برای پیشروی داشته بیابیم. اگر ما فقط نوار شکست ها و غم ها و ناکامی هایمان را تماشا کنیم، دست از هر کاری می کشیم. اگر فقط نوار موفقیت ها و کامیابی و شادیهایمان را تماشا کنیم، خود را عاقلتر و مغرور تر از ان که واقعا هستیم، می پنداریم. ما برای رسیدن به ارامش و خوشبختی واقعی به هر دوی این نوارها احتیاج داریم. نوار شکست و پیروزی، امید و ناامیدی، شادی و غم، و ...
اگراجازه ندهیم تمایلات و افکار منفی ما را بفریبند، نمی توانندهیچ آزاری به ما برسانند. پیامدهای وحشتناک افکار منفی را مدت ها بعد درک می کنیم، اما اگر مجال دهیم این گونه افکار، خود را بصورت درد جسمی آشکار کنند، می توانیم بفهمیم چه صدمه ای بما می زنند، انگاه می توانیم ان افکار را از خود برانیم.
تو خواهی مرد! مرگ تو ممکن است فردا باشد، یا 50 سال دیگر، اما زودتر یا دیرتر...خواهی مرد، حتی اگر دلت نخواهد که بمیری! حتی اگر نقشه های دیگری داشته باشی. درباره انچه که می خواهی امروز، فردا و در بقیه عمرت انجام دهی، به دقت فکر کن.
خدا را در هر جای که پذیرای او باشید و او را اجابت کنید،هست.جستجوی خدا با ذهنی که نگران این جستجوست، محال می باشد.
وقتی کار بدی بصورت عادت در می اید، حل و فصل ان مشکل است. اما وقتی لازم شود ما رفتار تازه ای در پیش گیریم، تصمیمات جدیدی اتخاذ کنیم و انتخاب های تازه بعمل اوریم، به این آگاهی دست می یابیم که به زحمتش نمی ارزد!
عشق هیچ گاه در بستر غریزه و هوس حضور نخواهد یافت. هوس، عطشی است سیری ناپذیر!
یک بخش مهم از زندگی این است که وقتی فرصت ها بما عرضه می شوند، چانه نزنیم.
فاصله گرفتنمان از مردم سبب می شود که مهم و مطمئن از خود جلوه کنیم. اما در واقع نگذاشته ایم صدای فرشته مان از طریق کلمات دیگران به گوشمان برسد.
تصمیات خدا مرموز اما همیشه به نفع ماست. از خدا بخواهیم انچه را که شایسته و سزاوار و لایق ماست بما ارزانی دارد. از خداوند بخواهیم انچه را که رضای اوست و به خیر و صلاح ما، بما ارزانی دارد.
یکنواختی این است که آدم فردا همین عقایدی را داشته باشد که امروز دارد. تا زمانی که آزار و اذیتی برای کسی ندارید، گاه و بی گاه عقیده تان را عوض کنید.
امروز ما می توانیم به کسی که قسم خورده ایم که دیگر هرگز با او حرف نزنیم، تلفن بزنیم( همان کسی که عاشق ان هستیم که روی دستگاه یپغام گیر تلفنی مان برایمان پیغام بگذارد، همان کسی که همسر و یار و شریک زندگی ماست). امروز می تواند روزی برای لذت بردن از زندگی باشد، پس امروز را زندگی کن و از ان لذت ببر.
کسانی که راه جدیدی در پیش می گیرند و در همان حال می خواهند که اندکی از زندگی گذشته را هم حفظ کنند، عاقبت به خاطر گذشته شان به رنج می افتند.