مدعيان رفاقت بسيارند. تا پای آزمايش در ميان نباشد هر کسی از راه رسيده و نرسيده مدعی عشق و رفاقت است. رفاقت را بايد با صداقت آزمود و صداقت را می شود ازعمق نگاههای يک انسان فهميد. چشمها همه چيز را لو می دهندحتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای. دوستی يک معامله نيست و اين همان حقيقتی است که از ياد ها رفته است. کسانی که از دوستی به سودو زيان آن می انديشند سودی از دوستی نخواهند برد. دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است. دوستدار تو به سعادت تو می انديشد حال آنکه عاشق تو به داشتن تو .....دوستی بالاتر از عشق است . سعی کن تا کسی را در دوستی نيازموده ای عاشقش نشوی.
ملاک دوستی به رنگ و قد و وزن و ناز و عشوه و... نيست. معيار دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخيره کرده است.
بايد ياد بگيريم که يکديگر را بفهميم. اختلاف هميشه پيش می ايد. در حل اختلاف است که ادم ها متمايز می شوند. با صحبت و درک نيازهای ديگری و با اشتياق نشان دادن به حل مخالفت ها هر اختلافی می تواند و بايد آرام بگيرد. مردم بايد با هم اين طور باشند، ما بايد با هم اين طور باشيم. ما وقتی کامل هستيم که يک دوست واقعی داشته باشيم، که در درد و رنجها و اندوه های ما سهيم شود و همه عمر کنارمان بماند.
دوستکسی است که همه کارهای تو برايش مهم باشد. دوست کسی است که در خوشی ها و نا خوشی ها به او رو کنی. دوست کسی است که همه کرده های تو را بفهمد. دوست کسی است که حقيقت را درباره خودت به تو بگويد. دوست کسی است که بداند در هر حال چه بر سر تو می آيد. دوست کسی است که با تو رقابت نکند. دوست کسی است که وقتی همه چيز برای تو خوب است از ته دل خوشحال شود. دوست کسی استکه وقتی اوضاع خوب نيست بکوشد تو را شاد کند. دوست کسی است که امتداد تو باشد و بدون او کامل نباشی.
آنچه باز هم از دوستی و عشق بالا تر است آزادی است. اين آزادی است که پيش از دوستی ارزش دارد. نبايد با دوست داشتن کسی او را از آزاد بودن و آزاد انتخاب کردن محروم کرد. گاه انسان آنچنان عاشق می شود که به هر وسيله ای که شده است می خواهد محبوبش را مال خودش کند. و اين بر خلاف اصل آزادی است. آنچه در اولويت است آزادی است . نبايد به زور کسی را به دوستی خود وا داشت. شرط دوستی آناست که آزادی دوستت را مقدم بر داشتن او بدانی. هرگاه آزادی محبوبت را مقدم بر داشتن او دانستی بدان که او مال توست حتی اگر با کس ديگری باشد. دوستی تملک توبرکسی يا چيزی نيست . دوستی مثلبوئيدن يک سيب است بدون آنکه به آن گازی بزنی. و عشق گاز زدن سيب است يعنی که بخواهی آنرا مال خودت کنی.
دوست من!.
تابلوی زيبای دوستی را روی هر ديوار سستی آويزان مکن. ابتدا پايه ديوار که همانا صداقت است بنا کن. آنگاه بی آنکه ترسی در دل داشته باشی دوست بدار و عاشق شو... در اين صورت از دوستی ات لذت خواهی برد حتی اگر زجر بکشی.دوستی اگر صادقانه باشد اتنظار و دوری و نديدن و چشم انتظاری لذتی خواهد داشت که لذتش را تنها تو خود داني و خود . و اين لذت با هيچ معياری قابل سنجش نيست!
در دوستی بدبين مباش حتی اگر همه دنيا به تو بد کند. پيش از هرچيز و بيش از هر چيز به صداقتی که در سينه ات داری رجوع کن . اگر صادق بودی از هيچ چيز نترس . بگذار تمام دنيا هر چه دلشان می خواهد بگويند. تو دوست بدار... تو عاشق باش!